سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

675

تاريخ ايران ( فارسى )

اين جريان در همه جا و در تمام جنوب ايران بويژه پس از مرگ ناصر الدين شاه كه قبائل بدوى ترسشان از دولت رفت ادامه داشت . اگر اين وضعيت در ظرف ده بيست سال ادامه يابد ده‌نشينان ايرانى كه فلاح صبور و نيك انجام بوده و بمنزلهء ستون فقرات ايران بشمار ميروند نابود شده و جاى خود را به اين جماعت بدوى خواهند داد . در فارس ايالت قدرت مقاومت با قشقائىها را كه در تحت فرمان صولت بودند نداشت . سال‌به‌سال نيز قدرت شيطانى اين رئيس ايل افزايش مىيافت ، درحالىكه راهزنان مقلد و فرمانبردار او از حيث عده دوبرابر ميشدند . آنان از ملاكين تقاضاى پرداخت پول و آذوقه ميكردند . اگر آن بيچارگان به اين تقاضاهاى باج سبيل تسليم نمىشدند قصبه‌شان غارت ميشد . عدهء كمى از بزرگزادگان ايرانى از اين حقايق آگاه بودند ، اما دولت ايران در طى سال‌هاى زيادى كه من اطلاع داشتم كوششى براى دفع اين قضيهء مشكل و اساسى نكرده بود . در ميان راهزنانى كه اين حرفهء پست را پيشه كرده بودند كورشولىها بودند كه از ايل قشقائى جدا شده و بعلاوه بجاى مسافرت و مهاجرت به مقتضاى فصل از مناطق پست به مناطق مرتفعه فقط به چند ميلى حركت مينمودند . رئيس آنها يك دسته راهزن فرستاده و ششصد رأس گوسفند از حوالى ده‌بيد به غارت برده بودند و او نيز از پس دادن آنها به كلى امتناع نمود . شايد منظور از اين تهاجم و راهزنى به مبارزه طلبيدن افراد پادگان هندى بود . چه اين بدويان خصائل جنگى هنديان را كه داراى پاهاى نازك بودند مورد تحقير قرار ميدادند . براى اينكه به آنها درس عبرتى داده شود فرمان حركت سپاه از ده‌بيد به آن طرف كه سى ميل مسافت داشت داده شد . ولى اين مسافت بيش از آنچه كه در اول خيال ميكرديم بود . سپاهيان ، دشمن را در انتظار خود يافتند و با آنكه آنها خسته و گرسنه بودند باز به نبرد چند ساعته پرداخته و به دژ كورشولى در دشت باز حمله نمودند . عشائر تا وقتى كه اين نيروها به سيصد ياردى قلعه رسيده و بواسطهء زدن سرنيزه به تفنگ‌هايشان آنها را مورد تهديد قرار دادند قلعه را نگاه داشتند ، ولى در اينموقع به تپه‌ها رو بهزيمت نهادند . چون ما قبلا پيش‌بينى كرده و در دو جناح خود عده‌اى تيرانداز